ویرجینیا ولف وقتی میگفت اتاقی از آن خود شاید منظورش همین مبل طوسی مابین بخاری و پنجره خانه ی ما بود.انگار هیچ جای این خانه نمیتوانم اینطور بنویسم اصلا هیچ جای این دنیا نمیتوانم بنشینم و بنویسم.بنویسم که دمادم اسفند است و بیماری گریبانمان را گرفته است و بعد از مدتها یک آخر هفته در خانه خودمان بودیم.بنویسم که تب نوشتنم گرفته است که فقط در این خانه است که وقتی آخر شب چراغ ها را خاموش میکنم به سبک زویا پیرزاد به خود میگویم: من چراغ ها را خاموش میکنم و میروم میخوابم.اینجا مأمن امن و گرمی است که من و یار باهم ساختیم. اینجا خانه ی ماست.خودمان برای چیدمانش برنامه ریختیم خودمان روتین روزمره اش را میسازیم و در این خانه بود که طعم واقعی استقلال را چشیدیم.هرچند که خیلی در آن نیستیم کار کردن در روستا، اینکه خانواده هرکداممان یک شهر متفاوت است مجال زندگی در این خانه را کم و بیش ازمان گرفته است اما اینجا همان جایی است که خودم آشپزخانه اش را چیدم.که خودمان باهم فکر کردیم که هرچیزی را کجا بگذاریم قشنگتر است...امید داریم این اولین و اخرین خانه مستقلمان در ایران باشد تا ببینیم روزگار برایمان چه خوابی دیده است...
برچسب:
نویسنده: علی اکبری
تاريخ: شنبه
27 اسفند
1401 ساعت: 17:17